۱۳۸۸ فروردین ۲۷, پنجشنبه

من عاشقت هستم

اگر يه روز ديدي كسي برگشت و نگات كرد،بدون براش مهمي!
اگر يه وقت خنديدي و نگات كرد،بدون براش قشنگي!
اگر يه وقت گريه كردي و باهات اشك ريخت،بدون براش عزيزي!
اگر يه وقت افتادي و با عجله اومد دستتو گرفت،بدون دوست داره!
و اگر يه روز تو رو با كسي ديد و رفت و ديگه دنبالت نيومد،بدون عاشقته!

۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

مد روز

اي كه دل بردي ز دلدار من آزارش مكن
آن چه او در كار من كرده ست در كارش مكن!
***
خيلي كوتاه ميگم:
مد دائماً عوض ميشه و آخرين مد كه اين روزا طرف داران زيادي داره:
"بي وفايي"

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه

آرزوي من...سرنوشت تو...


آرزو دارم شبي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني
مي رسد روزي كه شب ها در كنار عكس من
نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني...





۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

بذار فراموشت كنم...

هميشه با آرامش بهم مي گفتي:«تو بخواي ميشه،من عاشقتم...»
من هم با خنده جواب مي دادم:«نمي خوام...پس نميشه...»
بعد تو با اون چشماي خوشگلت به من زل ميزدي و مي گفتي:«نمي خواي؟منظورت چيه...؟چرا مي خواي عذابم بدي؟»
اون روزهاي طلايي به سرعت گذشتند و حالا من مي خوام از تو بپرسم:«چرا مي خواستي عذابم بدي...؟»
مگه خودت نبودي كه مي گفتي:«اگر دوستم نداري،اذيتم نكن...بهم بگو...»
من هرگز اون حرف رو به تو نزدم چون ديوانه وار عاشقت بودم...اگرچه هميشه به خشم تو مي خنديدم و تو قسمم مي دادي كه نخندم
تويي كه هميشه بهم مي گفتي عاشق همين شيطنت ها و اذيت كردناتم،چرا بهم نگفتي كه خودم رو دوستم نداري آخه من عاشق قسم دادن هات نبودم...من عاشق خودت بودم...

و يك مدت كوتاه بعد از عهدي كه با خودم بستم تا ديگه اذيتت نكنم...به راحتي فراموشم كردي و حالا سهم من از عشق تو فقط نگاه و لبخند دوست داشتنيته كه هنوزم آتيشم ميزنه...
ازت خواهش مي كنم ديگه تظاهر نكن من مي دونم هيچ دوستم نداري،مي دونم فراموشم كردي...پس بهم لبخند نزن...نگام نكن...بذار من هم فراموشت كنم...

يادت رفت؟؟؟


من همان معشوقه ام...
معشوقه اي كه براي ديدنش حتي ثانيه ها را هم قرض مي گرفتي..
چه شد...؟يادت رفت...؟
نگاه سنگين تو بود كه در آخرين لحظه هاي عشق ويرانم كرد و از شرم سخن هاي تو بود كه زير خروارها خاك مدفون شدم...


عاشق شرمنده

عاشق هركس شدم او شد نصيب ديگري
دل به هركس دادم او زد به قلبم خنجري
من سخاوت ديده ام دل را به هركس مي دهم
شرم دارم پس بگيرم آن چه را بخشيده ام...

با تو هستم...

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد:«چرا نگاه هايت انقدر غمگين است؟چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟»
اما افسوس هيچكس نبود...هميشه من بودم و تنهايي پر از خاطره...
آري با تو هستم با تويي كه از كنارم گذشتي،ولي حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است...