۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

شيطنت پسرا در قالب عاشقي

پست امروز شايد خيلي تكراري باشه چرا كه دختر خانماي محترم خودشون با اين اتفاق به كرات مواجه ميشند و آقا پسراي نسبتاً محترم هم كه خودشون بارها اين پست رو به صورت عملي به اجرا ميذارند!
نكته ي مهم اينه كه اين روزا در قالب عشق و عاشقي اتفاقات وحشتناك زيادي مي افته كه اين وسط از ديد پسرا مقصري وجود نداره و اصلاً اتفاقي نيفتاده و از ديد دخترا همه چيز تقصير اون پسره ي......(چندتا فحش كه دختر خانما موقع نااميدي از دوست پسرشون ميدند) ولي با اينكه خودم دخترم بايد اعتراف كنم كه مقصر هردو طرفند هم دختر هم پسر!
حالا لطفاً براي خوندن اين ماجراي تكراري و كليشه اي روي گزينه ي "خواندن مطالب ديگر" كليك كنيد.

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

عاشقان عشق بخوانند تا بدانند

سلام ...سلام
پست امروز يه سري نكتس براي دوستاني كه مثل من دوست دارند عاشق باشند فكر مي كنم خوندنشون خالي از لطف نباشه!
لطفاً من رو از نظراتتون بي اطلاع نذاريد.
راستي از دوستان جديدي هم كه براي بار اوله كه به وبلاگ من تشريف ميارند خواهش مي كنم در صورتي كه علاقه دارند كه
منم از وبلاگ يا سايتشون بازديد كنم حتماً ادرس وبلاگ يا سايتشون رو ضمن نظرشون براي من بذارند.
و به عنوان حرف آخر تشكر مي كنم از سياوش عزيز(bo2too.persianblog.ir)كه هميشه به ياد من بود!
و اما اصل مطلب:

*عشق هميشگي است؛ اين ما هستيم كه ناپايداريم.عشق هميشه متعهد است؛ مردم عهد شكن.عشق هميشه قابل اعتماد است؛ اما مردم نيستند.
*هرگز!هرگز!از گفتن جمله دوستت دارم، خسته نشويد!
*ما از ديدن اين همه مرگ و زندگي نكردن به اندازه دلخواه، اين همه غم فراوان بدون شادي، اين همه حرص بدون بخشش و اين همه تنهايي بدون عشق در رنجيم!
*محبت عظيم ترين قدرت روي زمين است!

*هرچه عشق و سازگاري و پذيرش را به زندگي خود راه دهيد، به همان مقياس شاهد خواهيد بود كه رويدادهاي كوچك و بزرگ زندگي به گونه اي شگفت با هم سازگار و هماهنگ مي شوند!

*اگر رفتارتان نشان از خشم و نفرت داشته باشد، جز خشم و نفرت حاصلي نخواهيد يافت و اگر عشق بورزيد، عشق را با زندگي خود در خواهيد آميخت!

*هر فكر و هرايده و هر ميل و آرزوي آميخته به عشق، شكست ناپذير است!

*عشق به هر چيز انسان را در مورد آن صبور و باحوصله مي كند.

*حس همدردي ات را بيشتر كن!

*براي پيدا كردن يك دوست خوب بايد آدم هاي زيادي را امتحان كني!

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

حس تازه و شيرين من

سلام!
چند روزيه كه احساس تازه اي نسبت به زندگي پيدا كردم ، احساس مي كنم داره شيرين ميشه زندگيو ميگم!
تو اين چند روز هرچي فكر كردم نفهميدم چه طوري مي تونم اين حس تازه رو بيان كنم ، به خاطر همين تصميم گرفتم در قالب تصوير به نمايشش بذارم!
متذكر ميشم كه طراح هيچ يك از اين عكس ها من نيستم و قصد دزدي از طراحان محترم وجود نداشته!(آدرس وبلاگ طراح در عكس ها مشاهده ميشه)
لطف كنيد براي ديدن همه ي عكس ها به قسمت "خواندن مطالب ديگر" مراجعه كنيد و من رو هم از نظرات ارزشمندتون بهره مند كنيد.

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

I miss someone who...

دلم براي كسي تنگ است كه طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد...
دلم براي كسي تنگ است كه با زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق مي كند...
دلم براي كسي تنگ است كه تنم آغوشش را مي طلبد...
دلم براي كسي تنگ است كه قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي كند...
دلم براي كسي تنگ است....

  • اين متن رو به عنوان آپ جديدم قرار دادم چون واقعاً دلم براي كسي تنگ است ولي هرچي فكر كردم نفهميدم اصلاً عشق يعني چي!!!عاشق كيه!!!
  • حالا از شما دوستان خوبم مي پرسم كسي هست كه به من كمك كنه تا جواب اين سوالمو پيدا كنم؟؟؟

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

غرور گذشته ، پشيموني حالا


دارم باور مي كنم...آره...

درسته كه ميگن آدم تا وقتي چيزي رو داره قدرشو نمي دونه ولي وقتي از دستش داد،تازه مي فهمه چه نعمتي رو در اختيار داشته و قدر ندونسته...

خيلي بده!!!

موقعي كه مي دوني فقط با يك نگاه ميشه راضيش كرد به خاطر غرورت رو بر مي گردوني و وقتي اون ميره و از دست ميديش،فقط به اين فكر مي كني كه چرا نگاش نكردم!همه ي فكر و ذكرت اين ميشه كه چه جوري ميشه دوباره به دست آوردش!!!

خيلي پشيمونم،خيلي........

اون وقت كه بايد نگاش مي كردم،چشمامو روش بستم و حالا كه بايد چشمامو ببندم تا اين تنهايي رو نبينم،با چشمايي گشاده دنبال نگاه منتظرش مي گردم...

كاش پيداش كنم...كاش اون نگاه منتظرو دوباره ببينم...

اين بار غرور كذب خرج نمي كنم...چون حالا فهميدم...فهميدم كه چه طوري بايد قدر چيزي رو كه دارم بدونم...حالا فهميدم چقدر بده ندوني اون كه يه روزي مال تو بوده و تو مال اون،حالا يا كيه؟!!!مال كيه؟؟؟!

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

روزهاي پرتلاطم

اين روزا تنهايي و سكوت تنها چيزيه كه مي تونه منو آروم كنه!!!
نمي دونم چرا!!!!!
چرا از جمع فراريم؟؟؟
چرا وقتي وارد فضاي ساكت اتاقم ميشم،فكر مي كنم دنيا مال من شده؟؟؟
چرا نمي تونم كنار بقيه باشم و مثل اونا از تهِ تهِ دلم بخندم؟؟؟
چرا خنده هام،شيطنت هام،بازيگوشيام و همه و همه تظاهر شده؟؟؟چرا هيچ كدوم واقعيت ندارند؟؟؟
اطرافم خيلي شلوغه ولي احساس تنهايي مي كنم!!!
كم آوردم،هيچ وقت چنين حالتي رو تجربه نكرده بودم...حالتي كه حتي خودم هم ندونم مشكلم چيه!
***
تو اين آپ كوتاه مي خواستم پس از مدت ها به خودم فكر كنم!!!خودم كه حالا براي خودم و روحم تبديل به يك مشكل شدم!!!
اي كاش اين مشكل مختصّ خودم نبود تا مي تونستم از دوستانم،از اونايي كه هميشه كنار من هستند و با اين حال من باز احساس تنهايي مي كنم،كمك بگيرم!!!

دلم تنگه

دلم خيلي تنگه!خيلي!!!