۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

تست شخصيت شناسي

به این تست شک نکنید.
این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پيدا كردن پاسخ هایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید...

شروع كنيد:

1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف- صبح
ب - عصر و غروب
ج - شب

2) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف- نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب - نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج - آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د - آهسته و سربه زیر
ه - خیلى آهسته

3) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛
الف- مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید
ب - دستها را در هم قلاب مى کنید
ج - یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید
د - دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید
و - با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید

۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف- زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم
ب - چهارزانو
ج - پاى صاف و دراز به بیرون
د - یک پا زیر دیگرى خم

۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟
الف- خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب - خنده، اما نه بلند
ج - با پوزخند کوچک
د - لبخند بزرگ
ه - لبخند کوچک

۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف- با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب - با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج - در حد امکان آرام وارد مى شوید و سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید

۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛
الف- از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب - بسختى ناراحت مى شوید
ج - حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود

۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب - سیاه
ج - زرد یا آبى کمرنگ
د - سبز
ه - آبى تیره یا ارغوانى
و - سفید
ز - قهوه اى، خاکسترى، بنفش

۹) وقتى در رختخواب هستید (شب هنگام) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟
الف- به پشت
ب - روى شکم (دمر)
ج - به پهلو و کمى خم و دایره اى
د - سر بر روى یک دست
ه - سر زیر پتو یا ملافه...

۱0) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:
الف- از جایى مى افتید
ب - مشغول جنگ و دعوا هستید
ج - به دنبال کسى یا چیزى هستید
د - پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید
ه - اصلاً خواب نمى بینید
و - معمولاً خواب هاى خوش مى بینید


امتیازات

سؤال اول:
الف(۲)، ب (۴)، ج (۶)

سؤال دوم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۷)، د (۲)، ه (۱)

سؤال سوم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۵)، د (۷)، ه (۶)

سؤال چهارم:
الف (۴)، ب (۶)، ج (۲)، د (۱)

سؤال پنجم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۳)، د (۵)، ه (۲ ا متیاز)

سؤال ششم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۲)

سؤال هفتم:
الف (۶)، ب (۲)، ج (۴)

سؤال هشتم:
الف (۶)، ب (۷)، ج (۵)، د (۴)، ه (۳) و (۲)، ز (۱)

سؤال نهم:
الف (۷)، ب (۶)، ج (۴)، د (۲)، ه (۱)

سؤال دهم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۳)، د (۵)، ه (۶)، و (۱)


امتیازهایتان را جمع بزنيد، عدد به دست آمده را با اطلاعات زير مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.

اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است:

دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.


اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز دارید:

بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنید و سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى هستيد که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما،ديگران از همراهى تان لذت مى برند.


اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورده اید:

به خود امیدوار باشید، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.


اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصیب شما شد:

بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهم تر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.


از ۲۱ تا ۳0 امتياز:

در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.


و اگر کمتر از ۲۱ امتياز داشتید:

دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به جاي او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد!

۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

شيطنت پسرا در قالب عاشقي

پست امروز شايد خيلي تكراري باشه چرا كه دختر خانماي محترم خودشون با اين اتفاق به كرات مواجه ميشند و آقا پسراي نسبتاً محترم هم كه خودشون بارها اين پست رو به صورت عملي به اجرا ميذارند!
نكته ي مهم اينه كه اين روزا در قالب عشق و عاشقي اتفاقات وحشتناك زيادي مي افته كه اين وسط از ديد پسرا مقصري وجود نداره و اصلاً اتفاقي نيفتاده و از ديد دخترا همه چيز تقصير اون پسره ي......(چندتا فحش كه دختر خانما موقع نااميدي از دوست پسرشون ميدند) ولي با اينكه خودم دخترم بايد اعتراف كنم كه مقصر هردو طرفند هم دختر هم پسر!
حالا لطفاً براي خوندن اين ماجراي تكراري و كليشه اي روي گزينه ي "خواندن مطالب ديگر" كليك كنيد.

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

عاشقان عشق بخوانند تا بدانند

سلام ...سلام
پست امروز يه سري نكتس براي دوستاني كه مثل من دوست دارند عاشق باشند فكر مي كنم خوندنشون خالي از لطف نباشه!
لطفاً من رو از نظراتتون بي اطلاع نذاريد.
راستي از دوستان جديدي هم كه براي بار اوله كه به وبلاگ من تشريف ميارند خواهش مي كنم در صورتي كه علاقه دارند كه
منم از وبلاگ يا سايتشون بازديد كنم حتماً ادرس وبلاگ يا سايتشون رو ضمن نظرشون براي من بذارند.
و به عنوان حرف آخر تشكر مي كنم از سياوش عزيز(bo2too.persianblog.ir)كه هميشه به ياد من بود!
و اما اصل مطلب:

*عشق هميشگي است؛ اين ما هستيم كه ناپايداريم.عشق هميشه متعهد است؛ مردم عهد شكن.عشق هميشه قابل اعتماد است؛ اما مردم نيستند.
*هرگز!هرگز!از گفتن جمله دوستت دارم، خسته نشويد!
*ما از ديدن اين همه مرگ و زندگي نكردن به اندازه دلخواه، اين همه غم فراوان بدون شادي، اين همه حرص بدون بخشش و اين همه تنهايي بدون عشق در رنجيم!
*محبت عظيم ترين قدرت روي زمين است!

*هرچه عشق و سازگاري و پذيرش را به زندگي خود راه دهيد، به همان مقياس شاهد خواهيد بود كه رويدادهاي كوچك و بزرگ زندگي به گونه اي شگفت با هم سازگار و هماهنگ مي شوند!

*اگر رفتارتان نشان از خشم و نفرت داشته باشد، جز خشم و نفرت حاصلي نخواهيد يافت و اگر عشق بورزيد، عشق را با زندگي خود در خواهيد آميخت!

*هر فكر و هرايده و هر ميل و آرزوي آميخته به عشق، شكست ناپذير است!

*عشق به هر چيز انسان را در مورد آن صبور و باحوصله مي كند.

*حس همدردي ات را بيشتر كن!

*براي پيدا كردن يك دوست خوب بايد آدم هاي زيادي را امتحان كني!

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

حس تازه و شيرين من

سلام!
چند روزيه كه احساس تازه اي نسبت به زندگي پيدا كردم ، احساس مي كنم داره شيرين ميشه زندگيو ميگم!
تو اين چند روز هرچي فكر كردم نفهميدم چه طوري مي تونم اين حس تازه رو بيان كنم ، به خاطر همين تصميم گرفتم در قالب تصوير به نمايشش بذارم!
متذكر ميشم كه طراح هيچ يك از اين عكس ها من نيستم و قصد دزدي از طراحان محترم وجود نداشته!(آدرس وبلاگ طراح در عكس ها مشاهده ميشه)
لطف كنيد براي ديدن همه ي عكس ها به قسمت "خواندن مطالب ديگر" مراجعه كنيد و من رو هم از نظرات ارزشمندتون بهره مند كنيد.

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

I miss someone who...

دلم براي كسي تنگ است كه طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد...
دلم براي كسي تنگ است كه با زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق مي كند...
دلم براي كسي تنگ است كه تنم آغوشش را مي طلبد...
دلم براي كسي تنگ است كه قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي كند...
دلم براي كسي تنگ است....

  • اين متن رو به عنوان آپ جديدم قرار دادم چون واقعاً دلم براي كسي تنگ است ولي هرچي فكر كردم نفهميدم اصلاً عشق يعني چي!!!عاشق كيه!!!
  • حالا از شما دوستان خوبم مي پرسم كسي هست كه به من كمك كنه تا جواب اين سوالمو پيدا كنم؟؟؟

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

غرور گذشته ، پشيموني حالا


دارم باور مي كنم...آره...

درسته كه ميگن آدم تا وقتي چيزي رو داره قدرشو نمي دونه ولي وقتي از دستش داد،تازه مي فهمه چه نعمتي رو در اختيار داشته و قدر ندونسته...

خيلي بده!!!

موقعي كه مي دوني فقط با يك نگاه ميشه راضيش كرد به خاطر غرورت رو بر مي گردوني و وقتي اون ميره و از دست ميديش،فقط به اين فكر مي كني كه چرا نگاش نكردم!همه ي فكر و ذكرت اين ميشه كه چه جوري ميشه دوباره به دست آوردش!!!

خيلي پشيمونم،خيلي........

اون وقت كه بايد نگاش مي كردم،چشمامو روش بستم و حالا كه بايد چشمامو ببندم تا اين تنهايي رو نبينم،با چشمايي گشاده دنبال نگاه منتظرش مي گردم...

كاش پيداش كنم...كاش اون نگاه منتظرو دوباره ببينم...

اين بار غرور كذب خرج نمي كنم...چون حالا فهميدم...فهميدم كه چه طوري بايد قدر چيزي رو كه دارم بدونم...حالا فهميدم چقدر بده ندوني اون كه يه روزي مال تو بوده و تو مال اون،حالا يا كيه؟!!!مال كيه؟؟؟!

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

روزهاي پرتلاطم

اين روزا تنهايي و سكوت تنها چيزيه كه مي تونه منو آروم كنه!!!
نمي دونم چرا!!!!!
چرا از جمع فراريم؟؟؟
چرا وقتي وارد فضاي ساكت اتاقم ميشم،فكر مي كنم دنيا مال من شده؟؟؟
چرا نمي تونم كنار بقيه باشم و مثل اونا از تهِ تهِ دلم بخندم؟؟؟
چرا خنده هام،شيطنت هام،بازيگوشيام و همه و همه تظاهر شده؟؟؟چرا هيچ كدوم واقعيت ندارند؟؟؟
اطرافم خيلي شلوغه ولي احساس تنهايي مي كنم!!!
كم آوردم،هيچ وقت چنين حالتي رو تجربه نكرده بودم...حالتي كه حتي خودم هم ندونم مشكلم چيه!
***
تو اين آپ كوتاه مي خواستم پس از مدت ها به خودم فكر كنم!!!خودم كه حالا براي خودم و روحم تبديل به يك مشكل شدم!!!
اي كاش اين مشكل مختصّ خودم نبود تا مي تونستم از دوستانم،از اونايي كه هميشه كنار من هستند و با اين حال من باز احساس تنهايي مي كنم،كمك بگيرم!!!

دلم تنگه

دلم خيلي تنگه!خيلي!!!

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

شرمنده


وقتي كسي تنهايت گذاشت،نگران خودت نباش كه بدون او چه كار كني،شرمنده دلت باش كه به تو اطمينان كرد!!!
***
فقط همين يك جمله رو اضافه مي كنم:"اميدوارم هيچ كس،هيچ وقت شرمنده ي دلش نشه!"

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه

كاش مي دانستم...

كاش مي دانستم پس از مرگم،
اولين قطره ي اشك از چشم چه كسي فرو خواهد ريخت و
آخرين كسي كه فراموشم خواهد كرد كيست،
تا قبل از مرگ جانم را فدايش كنم.

۱۳۸۸ فروردین ۲۷, پنجشنبه

من عاشقت هستم

اگر يه روز ديدي كسي برگشت و نگات كرد،بدون براش مهمي!
اگر يه وقت خنديدي و نگات كرد،بدون براش قشنگي!
اگر يه وقت گريه كردي و باهات اشك ريخت،بدون براش عزيزي!
اگر يه وقت افتادي و با عجله اومد دستتو گرفت،بدون دوست داره!
و اگر يه روز تو رو با كسي ديد و رفت و ديگه دنبالت نيومد،بدون عاشقته!

۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

مد روز

اي كه دل بردي ز دلدار من آزارش مكن
آن چه او در كار من كرده ست در كارش مكن!
***
خيلي كوتاه ميگم:
مد دائماً عوض ميشه و آخرين مد كه اين روزا طرف داران زيادي داره:
"بي وفايي"

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه

آرزوي من...سرنوشت تو...


آرزو دارم شبي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني
مي رسد روزي كه شب ها در كنار عكس من
نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني...





۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

بذار فراموشت كنم...

هميشه با آرامش بهم مي گفتي:«تو بخواي ميشه،من عاشقتم...»
من هم با خنده جواب مي دادم:«نمي خوام...پس نميشه...»
بعد تو با اون چشماي خوشگلت به من زل ميزدي و مي گفتي:«نمي خواي؟منظورت چيه...؟چرا مي خواي عذابم بدي؟»
اون روزهاي طلايي به سرعت گذشتند و حالا من مي خوام از تو بپرسم:«چرا مي خواستي عذابم بدي...؟»
مگه خودت نبودي كه مي گفتي:«اگر دوستم نداري،اذيتم نكن...بهم بگو...»
من هرگز اون حرف رو به تو نزدم چون ديوانه وار عاشقت بودم...اگرچه هميشه به خشم تو مي خنديدم و تو قسمم مي دادي كه نخندم
تويي كه هميشه بهم مي گفتي عاشق همين شيطنت ها و اذيت كردناتم،چرا بهم نگفتي كه خودم رو دوستم نداري آخه من عاشق قسم دادن هات نبودم...من عاشق خودت بودم...

و يك مدت كوتاه بعد از عهدي كه با خودم بستم تا ديگه اذيتت نكنم...به راحتي فراموشم كردي و حالا سهم من از عشق تو فقط نگاه و لبخند دوست داشتنيته كه هنوزم آتيشم ميزنه...
ازت خواهش مي كنم ديگه تظاهر نكن من مي دونم هيچ دوستم نداري،مي دونم فراموشم كردي...پس بهم لبخند نزن...نگام نكن...بذار من هم فراموشت كنم...

يادت رفت؟؟؟


من همان معشوقه ام...
معشوقه اي كه براي ديدنش حتي ثانيه ها را هم قرض مي گرفتي..
چه شد...؟يادت رفت...؟
نگاه سنگين تو بود كه در آخرين لحظه هاي عشق ويرانم كرد و از شرم سخن هاي تو بود كه زير خروارها خاك مدفون شدم...


عاشق شرمنده

عاشق هركس شدم او شد نصيب ديگري
دل به هركس دادم او زد به قلبم خنجري
من سخاوت ديده ام دل را به هركس مي دهم
شرم دارم پس بگيرم آن چه را بخشيده ام...

با تو هستم...

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد:«چرا نگاه هايت انقدر غمگين است؟چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟»
اما افسوس هيچكس نبود...هميشه من بودم و تنهايي پر از خاطره...
آري با تو هستم با تويي كه از كنارم گذشتي،ولي حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است...

۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه

خيانت

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني....خيانت مي تواند دروغ دوست داشتن باشد!
خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري....خيانت مي تواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد...
***
گناه من چي بود؟؟؟چرا بهم خيانت كردي؟؟؟!

چقدر سخته

سخته تو چشماي كسي كه تموم عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اين كه لبريز از كينه و نفرت بشي،حس كني هنوزم دوسش داري!
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوار تكيه بدي كه يك باره زير آوار غرورش همه ي وجودت له بشه!
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك صورتت رو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري...

دلم گرفته...

دلم گرفته...
از آدم هايي كه ميگن دوست دارم اما معني شو نمي دونند...
از آدم هايي كه مي خوان مال اونا باشم اما خودشون مال من نيستند...
از اونايي كه زير بارون برام مي ميرند و وقتي آفتاب ميشه؛همه چيز يادشون ميره...!

۱۳۸۸ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

دقايق نحس نود در زندگي من

نمي دونم چرا ولي هميشه اون چيزي كه ازش فراريم و همه ي فكرم اينه كه نكنه اين طوري بشه اتفاق مي افته و چيزي كه بي صبرانه انتظارش رو مي كشم و از صميم قلب منتظر به وقوع پيوستنش هستم چندين بار يه تأخير مي افته و گاهي اوقات وقوعش به هرگز موكول ميشه!هر كس كه دوست ندارم ببينمش و حتي ديدنش آزارم ميده هر روز سر راهم سبز ميشه و كسي رو كه مشتاق ديدارش هستم ماهي يك بار مي بينم!حرفي كه الان منتظر شنيدنش هستم چند روز بعد گفته ميشه و سخني كه نه انتظار شنيدنش رو دارم و نه جوابي براي دادن تو دقيقه ي نود گفته ميشه!
البته خوب اين طور تناقض ها تو خواسته هاي من و چيزايي كه بهشون رسيدم يا بهتره بگم اونا به من رسيدن خيلي زياده و يه جورايي برام طبيعي و نرمال شده!با اين حال هنوزم برام سواله چرا اين طوريه؟!فقط اين جور موارد براي منه يا بقيه هم با همچين اتفاقاتي برخورد مي كنند؟؟؟
درواقع مي تونم اعتراف كنم همه ي بدشانسي هاي من لحظه ي آخر (دقيقه ي نود) اتفاق مي افته و چيزي كه از همه بيشتر باعث افسوس خوردنم ميشه اينه كه كاش بازي يك دقيقه زودتر تموم شده بود!

۱۳۸۸ فروردین ۹, یکشنبه

دخترها... پسرها...

دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند.بهترين هايشان در بالاترين نقطه ي درخت قرار دارند.پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط كنند و زخمي بشوند،بنابراين به سيب هاي پوسيده ي روي زمين كه خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است،اكتفا مي كنند.سيب هاي بالاي درخت فكر مي كنند مشكل از آن هاست در حالي كه آن ها فوق العاده اند.آن ها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند كه آن قدر شجاع باشد كه بتواند از درخت بالا بيايد...

سلام!
متن بالا تناسب زيادي با موضوع كلي وبلاگ نداره ولي از اون جايي كه هم زيبا بود و هم يه حقيقت شيرين ازش خوشم اومد و در وبلاگم قرارش دادم تا شما هم ازش استفاده كنيد...
اميدوارم خوشتون اومده باشه...

او دوستم ندارد...

هرگز حسرتي در هيچ كجاي دنيا اين چنين يك جا جمع نمي شود كه در همين سه واژه كوتاه:
"او دوستم ندارد"

۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

چند كلمه از ته دل

امروز روز جمعه بود و به اصطلاح روز استراحت ولي نمي دونم چرا واسه من جز خستگي هيچي نداشت!
ولي من جمعه ها رو با همه ي خستگيش دوست دارم نمي دونم علتش چيه ولي دوست دارم با وجود همه ي جر و بحث هايي كه معمولاً با دختر عموهاي محترم دارم در كنارشون باشم!
مخصوصاً هم صحبتي با يكي از دختر عموهام خيلي راضيم مي كنه (با اين يكي معمولاً جر و بحثي ندارم) !كلي مي خنديم و من هم كه نقطه ضعفشو مي دونم هر از گاهي يه كوچولو اذيتش مي كنم و در مقابل چشماي اون كه داره از شدت خشم منجر ميشه تنهايي مي خندم!
البته نقطه ضعفش ربطي به خودش نداره و مربوط به برادرشه!يه دفعه فكر نكنيد برادرش ديوونه اي چيزيه ها!نه فقط يه مورد كوچولو ازش گرفتم و با اون مورد اذيت خواهرش مي كنم آخه خواهرش خيلي روي اين شاهزاده حساسه!غيرت داره چه جور (خواهره رو ميگم)
خلاصه امروز هم مثل بقيه روزهاي جمعه پر بود از دل خوشيه الكي و خنده به خشم دختر عموم ...!
من هر موقع خوش باشم الكي خوشم ولي به نظر من مهمه اينه كه خوش باشيم حالا به هر شكل و هر مدل!!!

اميدوارم هميشه پر از شادابي و خوشي باشيد!!!

۱۳۸۸ فروردین ۶, پنجشنبه

دريا

امشب دلم گرفته مانند ابر نازا
خواهد ببارد اما بغضش نمي شود وا
امشب هزار غصه بر دوش دل نشسته
اين كوه غصه و غم پايان ندارد آيا
بي تاب و بي قرارم بي خودتر از هميشه
آرام چون بگيرم با قلب ناشكيبا
چنگ عقاب حسرت امشب گرفته بالم
دانم تو را نبينم حتي به خواب و رويا
بازا و بر گلويم خنجر بزن ز كينه
تا بشكني دوباره اين بغض كهنه ام را
دانم سحر نيايد ديگر به ديده گانم
پايان ندارد اين شب اين ديو مثل يلدا
از دست اين زمانه ديگر تحملم نيست
خود را كشم به آتش دل را زنم به دريا
(سياوش كرد)
***
امشب يه اتفاق،اتفاق كه نه يه موضوع خيلي ساده و پيش پا افتاده بدجوري منو به هم ريخت!به همين مناسبت اين شعر رو انتخاب كردم!
(به مناسبت ناراحت بودنم)!اميدوار بودم حالم بهتر بشه ولي بدتر هم شد!نمي دونم ديگه.برم ببينم چي كار مي تونم بكنم!دلم مي خواد به همون سادگي كه ناراحت شدم ناراحتيم از يادم بره گرچه مي دونم محاله ولي من اصلاً حوصله ي فكر كردن ندارم!خيلي خستم...!خيلي...

۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

خوشامد گويمت اما...

بيان نامرادي هاست اين هايي كه من گويم
همان بهتر به هر جمعي رسم كمتر سخن گويم
شب و روزم به سوز و ساز عمر بي امان طي شد
گهي از ساختن نالم گهي از سوختن گويم
خدا را مهلتي اي باغبان تا زين قفس گاهي
برون آرم سر و حالي به مرغان چمن گويم
تو مي آيي به بالينم ولي آن دم كه در خاكم
خوشامد گويمت اما در آغوش كفن گويم

۱۳۸۸ فروردین ۳, دوشنبه

ترديد
از كفر من تا دين تو
راهي به جز ترديد نيست
دل خوش به فانوسم نكن
اين جا مگر خورشيد نيست
با حس ويراني بيا
تا بشكند ديوار من
چيزي نگفتن بهتر از
تكرار طوطي وار من
بي جستجو ايمان ما
از جنس عادت مي شود
حتي عبادت بي عمل
وهم سعادت مي شود
با عشق آن سوي خطر
جايي براي ترس نيست
در انتهاي موعظه
ديگر مجال درس نيست
كافر اگر عاشق شود
بي پرده مومن مي شود
چيزي شبيه معجزه
با عشق ممكن مي شود
مطلب بالا زماني طرف داران زيادي داشت(زماني كه فيلم مسافري از هند) پخش مي شد!!!
من هنوز هم اين نيمه شعر رو دوست دارم،به خاطر همين گذاشتمش تو وب!
شايد بعضي افراد مثل من خوششون بياد!
راستي اگر مطلب خاصي مد نظرتون هست تو قسمت نظرات بنويسيد،سعي مي كنم مطلب مورد علاقه ي شما رو هم به مطالب اضافه كنم!!!
خيلي سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
به خدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هر دوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اون جا ببینی روز شد دوباره

تك بيت هاي ناب

آشفته دلان را هوس خواب نباشد
شوري كه به درياست به مرداب نباشد
***
يه روزي پرسيدم از تو كه واست كافيه جونم
تو به من خنديدي،گفتي راس بگم،من نمي دونم
***
چاره اي نيست جز اين كه امضاي تو رو تو دفترم
به عشق ديدنت تو خواب بذارمش زير سرم
***
امشب به نيت همه دل ها شعري براي چشم تو مي خوانم
هرگز مرا تو دوست نخواهي داشت تنها حقيقتي ست كه مي دانم
***
تلخه ولي دقت كن عاشقونس
هر كه ديوونه ي تو شه ديوونس
***
زيبا اينو يا بنويس،يا روي يه تابلو بزن
همه دوست دارن ولي،هرگز نه اندازه ي من
***
غصّم از نيست كه تو رو اون روز اسير نديدمت
فقط دارم دق مي كنم چون تو رو سير نديدمت
***
دوستان گلم سلام!
بيت هايي كه در بالا مشاهده كرديد از سروده هاي خانم مريم حيدرزاده است به جز بيت اول كه متعلق به آقاي مهدي سهيلي است!
اميدوارم اين كار من رو كپي برداري براي پر كردن وبم ندونيد به خاطر اين كه قصد من از اين كار فقط گلچين كردن ابيات زيبا بود!!!ابياتي كه من خودم خيلي دوستشون دارم؛مخصوصاً بيت آخر!
فقط لطفاً نظرات ارزشمند خودتون رو هم براي من بگذاريد!
راستي من دارم سعي مي كنم انتقادپذيري رو در خودم بالا ببرم،لطفاً اگر انتقادي هم داريد ارسال كنيد تا من خودم رو امتحان كنم!

۱۳۸۸ فروردین ۲, یکشنبه

ابديت
اي تنها اميدبخش شب هاي دل تنگي من،بدان كه هر برگي كه دست روزگار از دفتر زندگانيم جدا كند؛آرزويي دلنشين را با خود به همراه دارد كه با فنا شدنش قسمتي از وجود مرا به تباهي مي كشاند و من هر روز در انتظار برگي سرور انگيزم ولي افسوس كه آن روز بهجت انگيز هرگز فرا نخواهد رسيد و من هيچ گاه...
اما شايد روزي كه سال هاست از آن مي گريزم فرا رسيد و من در گورستان آرزوهايم در زير خروارها خاك كه جسم مرا در آغوش گرفته اند به ابديت بپيوندم.
آخر از عشق تو ساكن در كليسا مي شوم
مي كشم پا از مسلماني يهودا مي شوم
مي روم در كشتي وصلت نشينم همچو نوح
يا به ساحل مي رسم يا غرق دريا مي شوم
باده عشق
تمام روز به يادت كه شب به خواب من آيي
به التهاب روم تا كه در سراب من آيي
تو مست باده عشقي و من خمار نگاهت
خدا كند كه شوي درد و در شراب من آيي
به لحظه هاي سرودن تو حرف حرف كلامي
به اين اميد سوالم كه در جواب من آيي
درست مثل سفالم؛شكسته دل،مرده
مگر تو رنگ شوي بر لعاب من آيي
چه بي تفاوت و آرام مرا شكستي و رفتي
خوشم كه عاقبتي ياد اين عذاب من آيي
(سعيد ساريخاني)

۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

حرف هاي دل خودم

كي ميگه؟
كي ميگه من تو رو خيلي دوست دارم؟
كي ميگه من به تو وابسته شدم؟
ديگه اصلاً نمي خوام ببينمت
به خدا قسم ازت خسته شدم
كي ميگه جادوي حرف تو شدم؟
كي ميگه چشماي تو گولم زده؟
جرأتم خوب چيزيه اگه باشه
راس بگه هركي كه اوّل اومده
كي ميگه شعراي من مال توئه؟
كي ميگه هلاكتم؟ديوونتم؟
هركي گفته اشتباه كرده بدون
من يه عابراز كنار خونَتَم
كي ميگه منظورم از زيبا توئي؟
كي ميگه نباشي من دق مي كنم؟
يعني اِنقَد ديوونم كه مي شينم
واسه امثالِ تو هق هق مي كنم؟
كي ميگه دلم مي خواد پيشم باشي؟
كي ميگه ميشه من و تو ما بشيم؟
كي ميگه هدف بهم رسيدنه؟
ما فقط يه راه داريم،جدا بشيم
كي ميگه شايد كه مهربون بشم؟
كي ميگه شايد با هم آشتي كنيم؟
كي ميگه مي خوام تو رو ببخشمت؟
اين دروغه كه ميگن ما با هميم
كي بود اِنقَد منو اذيتم مي كرد؟
كي ميگه به من تو رو خدا نرو؟
ديگه كار گذشته از كار نمي شه
من و زندگيم چي كار داريم به تو؟
كي ميگه هيچكي مثه تو نمي شه؟
كي ميگه تو مهربوني،شاعري؟
نمي دونم چي بگم از تو ولي
خيلي باشي تو فقط يه عابري
كي ميگه حسّاي تو مخمليه؟
كي ميگه تو التماس سرت ميشه؟
كي ميگه غمِ گلا رو مي خوري؟
گلِ سرخ و گلِ ياس سرت مي شه؟
كي ميگه قدر منو خوب مي دوني؟
كي ميگه بمون؟بري سنگين تري
نمي خوام از تو كلامي بدونم
نمي خوام بشنوم از تو خبري
كي ميگه نامه هاتو بهت ميدم؟
كي ميگه بيا خدافظي؟نيا
كي ميگه زندگي رو نقّاشي كن؟
رنگي مونده واسمون به جز سيا؟
كي ميگه يادت منو عذاب مي ده؟
حالا من مي مونم و يه زندگي
با كسي كه عاشق و مقدّسه
با كسي كه گفته هرچي تو بگي
دوستان خوبم!متن بالا يكي از سروده هاي خانم مريم حيدرزاده است،من شخصاً اين شعرشون رو خيلي دوست دارم،شايد به نظر بعضي ها بي مزه و حتي بي معني باشه،ولي كسايي كه درد عاشقي و جدايي بي معرفتانه رو تجربه كردن احتمالاً از اين شعر خوششون مياد!
به نظر من اين شعر براي اين كه به عشق سابقتون نشون بديد كه ديگه ذره اي براتون اهميت نداره بسيار بسيار مناسبه!
فقط توجه كنيد كه بيت آخر فقط جنبه ي تحريك حس حسادت و در آوردن لج طرف مقابل رو داره!(يعني بعد از اولين شكست عشقي به نظر من ديگه عاشق نشيد چون همه معشوق ها سر و ته يك كرباسند!)
ببخشيد توضيحاتش بيشتر از اصل متن شد،فقط خواهشاً نظر دادن يادتون نره!مرسي عزيزان!!!

واقعيت جهان امروز

مزاحم
دختري از كوچه باغي مي گذشت
يك پسر در راه ناگه سبز گشت
در پي اش افتاد و گفتا او (سلام)
بعد از آن ديگر نگفت او يك كلام
دختر اما ناگهان و بي درنگ
سوي او برگشت مثل يك پلنگ
گفت با او: (بچه پرروي خفن)
مي دهي زحمت به بانويي چو من؟
من كه نامم هست آزيتاي صدر
من كه زيبايم مثال ماه بدر!
من كه در نبش خيابان بهار
مي كنم در شركت رايانه كار
دختري چون من كه خيلي خانمه!
بيست و شش ساله مجرد ديپلمه
دختري كه خانه اش در شهرك است
كوي پنجم نبش كوچه نمره شصت
در چه مورد با تو گردد همكلام
با تو من حرفي ندارم(والسلام)
به نظر من اين خانم به جاي بيست و شش سال،شصت و شش سال داشته كه سعي كرده خودشو به اون پسر بيچاره بندازه!!!
خيلي هم روش زياد بوده،نظر شما چيه؟؟؟

عاشقانه تر

خواب
هنوز مست همان خنده هاي شيرينم
كه باز ياد تو را خوشه خوشه مي چينم
قسم به عشق عزيزي كه بينمان جاريست
كه جز تو در دل خود هيچكس نمي بينم
مپرس هيچ مپرس از دلم امروز
چنين ز شرم حضور تو سر به پايينم
به قاب عكس تو گفتم هزار بار امروز
خوش آن دمي كه كنار تو باز بنشينم
شب است و ياد تو و يك سكوت بي پايان
شب است و مست همان خواب خواب دوشينم
(عبدالرحيم سعيدي راد)

۱۳۸۷ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

پيام آغازين

به نام خدا خالق انسان
به نام انسان خالق غم ها
به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها
به نام اشك ها تسكين دهنده ي قلب ها
به نام قلب ها ايجاد گر عشق
و به نام عشق زيباترين خطاي انسان